هابیت 1977؛ یک سفر قهرمانانه که بعد از نیم قرن هنوز تازه است
به گزارش لیسون، ایندی وایر این هفته به بهانه موج توجهی که هم زمان با اکران ادیسه (The Odyssey) به داستان های حماسی و سفر قهرمانانه شکل گرفته، سراغ انیمیشن هابیت محصول 1977 رفته است؛ اثری که با وجود گذشت نزدیک به نیم قرن از ساختش، هنوز یکی از نمونه های مجذوب کننده و متفاوت روایت یک سفر قهرمانانه به شمار می رود.
سال هاست که سفر قهرمانانه در سینما با داستان هایی درباره قهرمانان قدرتمند، جنگجویان شکست ناپذیر و نبردهای بزرگ گره خورده است؛ اما گاهی یک قهرمان معمولی، با ترس ها و تردیدهای خودش، معنای این سفر را بهتر از هر جنگجویی نشان می دهد. هابیت (The Hobbit) یکی از همین داستان هاست؛ اثری که در ظاهر درباره اژدها، گنج و ماجراجویی است، اما در هسته خود درباره انتخاب لحظه ای است که باید از خانه امن خود بیرون بیاییم و قدم به ناشناخته بگذاریم.
انیمیشن هابیت محصول 1977، با وجود گذشت نزدیک به نیم قرن از ساختش، هنوز قدرت عجیبی برای زنده کردن همین حس ماجراجویی دارد. نسخه رانکین و بیس با طراحی بصری متفاوت، موسیقی خاص و روایتی فشرده و سرراست، داستان بیلبو بگینز را به شکلی ارائه می نماید که بیش از آنکه به نمایش یک قهرمان بزرگ شبیه باشد، درباره مردی معمولی است که کم کم می فهمد شجاعت همواره به معنای نترسیدن نیست؛ گاهی فقط یعنی تصمیم بگیری با وجود ترس، به راهت ادامه بدهی.
شاید به همین علت است که بازگشت به این فیلم قدیمی در روزگار امروز، چیزی فراتر از یک مرور نوستالژیک بر یک انیمیشن کلاسیک است؛ فرصتی برای یادآوری اینکه برخی ماجراجویی های مهم زندگی نه زمانی که برایشان برنامه ریزی می کنیم، بلکه درست وقتی از راه می رسند که انتظارشان را نداریم. انیمیشن هابیت محصول 1977 ثابت می نماید یک سفر قهرمانانه را می توان بارها و بارها تکرار کرد.
بزرگ ترین ماجراجویی، چیزی است که پیش روی ما قرار گرفته است
دنیای داستانی تالکین در سال 2026 میلادی شرایط عجیبی دارد و شاید حتی کمی دردسرساز شده باشد. اقتباس های لایو اکشن پیتر جکسون از ارباب حلقه ها (The Lord of the Rings) در اوایل دهه 2000، از نظر فناوری دستاوردهایی تاریخی در سینما بودند و بدون تردید صنعت فیلم را تغییر دادند.
با این حال، از بسیاری جهات، جکسون و تصویری که او از سرزمین میانه ساخته بود آن قدر طولانی دوام آورده اند که حالا در نبردی بزرگ تر، خودشان به نوعی نقش ضدقهرمان را پیدا نموده اند؛ سه گانه هابیت که به نظر می رسید داستانش بیش از مقدار کش پیدا نموده و هر اطلاعات تازه ای که درباره شکار گالوم (The Hunt for Gollum) منتشر می گردد، ما را یک قدم دیگر به این سمت می برد که نسخه ای از سیلماریلیون (The Silmarillion) را به سینه بچسبانیم و به دریا برویم.
سرزمین میانه دنیایی خیالی و گسترده است، به بزرگی و جذابیت همان اقیانوسی که اودیسئوس ده سال طول می کشد تا از آن عبور کند. پر است از هیولاها و غارهای مخفی، پادشاهان خودشیفته و جویندگان گنجی که تشنه طلا هستند، جادوگران و الف ها و دورف ها و عقاب های عظیمی که در آسمان پرواز می نمایند.
قهرمان داستان هم قوی ترین یا شجاع ترین جنگجو نیست. او کسی است که بارها و بارها دوستانش را با تکیه بر سرعت فکر و شوخ طبعی تمام نشدنی اش از دردسر نجات می دهد؛ یک هابیت درگیر ماجرایی پر از پیچ وخم.
در میان اقتباس های مختلفی که در طول سال ها از دنیای هابیت ساخته شده، نسخه های سینمایی پیتر جکسون بیش از همه در فکر مخاطبان مانده اند؛ اما پیش از آنکه سه گانه او سرزمین میانه را به یکی از بزرگ ترین دنیا های فانتزی سینما تبدیل کند، نسخه ای متفاوت از این داستان راه خود را به تلویزیون باز نموده بود. در این مقاله به سراغ نسخه انیمیشن هابیت (The Hobbit) محصول 1977 رفته ایم؛ ویژه برنامه ای تلویزیونی به تهیه نمایندگی آرتور رانکین و ژول بیس که با گذشت نزدیک به نیم قرن، هنوز چیزی برای گفتن درباره بیلبو بگینز و سفر قهرمانانه او دارد.
این نسخه از هابیت دقیقا همان چیزی است که در فیلم نو نولان یعنی ادیسه (The Odyssey) وجود ندارد: فانتزی خالص و بی واسطه. هرچیزی که بتواند درون کودک وجودتان را با این احساس سرشار کند که زندگی می تواند به مقدار آرزوهای ما گسترده باشد، در این فیلم وجود دارد.
ریتم فیلم هم واقعا خاص است؛ آن قدر ناگهانی، بامزه و تا حدی حال وهوای هیپی وار دارد که شرح دقیقش مشکل است. گروه صداپیشگان فیلم هم به شدت حال وهوای دهه 70 دارد؛ جان هیوستون در نقش گندالف و اوتو پرمینجر در نقش پادشاه الف ها! واقعا ترکیب عجیبی است. موسیقی فولکلور و میان پرده های موزیکال بامزه هم یاری می نمایند مخاطب با سرعتی لذت بخش و در 78 دقیقه که به شدت کوتاه و دوست داشتنی است، از دل داستان عبور کند.
سبک بصری فیلم هم واقعا چشمگیر است. اگر با گذشت سال ها دوباره این انیمیشن را ببینید، تقریبا حس می کنید با یادگاری از یک دوره متفاوت در خیال پردازی روبه رو شده اید. خطوط پرقدرت و منظره ها آبرنگی و بیان گر، دنیایی می سازند که هم شبیه شیشه های رنگی است و هم یک کتاب قصه. ترکیب نشانه های تصویری غربی و شرقی، به خصوص در طراحی اسماگ، باعث می گردد داستان هم شبیه خاطره ای نصفه نیمه و مبهم به نظر برسد و هم در عین حال، مثل کشفی کاملا تازه و منحصربه فرد جلوه کند.
این نکته هم جالب است که استودیوی ژاپنی تاپ کرفت (TopCraft)، که انیمیشن هابیت محصول 1977 را ساخت، فیلمی به نام نائوشیکا از دره باد (Nausicaä of the Valley of the Wind) را هم فراوری نموده است. قهرمان زن آن فیلم نامش را از شاهدختی در ادیسه گرفته و کارگردانش هم همان کسی است که بعدها دنیاهای بیشتری خلق کرد؛ دنیاهایی که در آنها این درس هابیت همچنان صدق می نماید: غذا و شادی را به ثروتی که فقط برای خودمان احتکار نموده ایم، ترجیح بدهیم.
قهرمان کوچک جثه اقتباس تلویزیونی رانکین و بیس، وقتی با چیزی روبه رو می گردد که عملا شبیه یک آگهی فاجعه بار در کریگ فهرست (Craigslist) [یک وب سایت آمریکایی برای انتشار آگهی های آنلاین است که افراد در آن آگهی های مربوط به خریدوفروش کالا، اجاره خانه، پیشنهادهای شغلی، خدمات و موضوعات مختلف دیگر را منتشر می نمایند.] است، خیلی زود می فهمد مهم ترین ویژگی یک قهرمان قدرت نیست؛ بلکه روحیه ای است که واقعا می خواهد از دیگران محافظت کند و درون آن قهرمان، روحی وجود داشته باشد که خودش نیز ارزش محافظت کردن داشته باشد.
چیزی که بیش از هرچیز مخاطب را شیفته بیلبو می نماید، رویارویی او با اسماگ نیست. همان طور که خود فیلمنامه هم نشان می دهد، مهم ترین لحظه سفر او زمانی رقم می خورد که درست پیش از این رویارویی، مجبور می گردد با ترس خودش روبه رو گردد.
بیلبو که دوستان زیرک و لغزنده اش او را به جلو می رانند، باید به تنهایی وارد یک تونل گردد. او آرام آرام در تاریکی پیش می رود که صدایی به او می گوید: هنوز می توانی برگردی… اینجا جایی است که نبرد واقعی خودت را انجام می دهی، بیلبو بگینز. برمی گردی؟
برای بیلبوی ما، این تصمیم روی کاغذ ساده به نظر می رسد و او پیش از این چندبار شایستگی خودش را ثابت نموده است. اما او و همراهانش هنوز واقعا دست به دزدی نزده اند و پیش از آنکه بیلبو بتواند اسماگ را با هوش خود فریب دهد، نخستین پیروزی اش زمانی رقم می خورد که تصمیم می گیرد عقب نشینی نکند و در عوض، با جسارت به استقبال ناشناخته برود.
خلاصه اینکه ماجراهایی که هویت ما را شکل می دهند، همواره همان چیزهایی نیستند که خودمان به دنبالش می رویم. گاهی یک ماجرا بی خبر از راه می رسد و ما را وادار می نماید با این پرسش روبه رو شویم: برای پشت سر گذاشتن آن، حاضریم به چه کسی تبدیل شویم؟
واقع بینانه اگر نگاه کنیم، هابیت محصول 1977 خیلی راحت می توانست در شکاف های تاریخ تفریح گم گردد. اما نیم قرن بعد، هنوز این فیلم اثرگذار است؛ چون در تمام این سال ها آدم های خوب زیادی، از فیلمسازها و نویسندگان گرفته تا تماشاگران، خرد و حکمت بیلبو را از زمانی که نخستین بار روی کاغذ به دنیا آمد، دست به دست نموده اند.
منبع: IndieWire
منبع: دیجیکالا مگ